![]() |
![]() |
|
| گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند تو هم خدایی |
|
جملات عاشقانه مهم نیست که بعداً چی میشه مهم اینه که دیگه هیچی مثل قبل نمیشه
شده ام معادله چند مجهولی این روزها ،هیچ كس از هیچ راهی ....مرا نمی فهمد.... زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ! گاه باید رویید در پس این باران، گاه باید خندید بر غمی بی پایان مهم نیست که بعداً چی میشه مهم اینه که دیگه هیچی مثل قبل نمیشه...... عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود تورا دوست دارم بدون آنكه علتش را بدانم زیرا محبتی كه علت داشته باشد یا احترام است یا ریا..... به یادت آرزو كردم كه چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تكرار غم دیروز دوستت دارم هدیه ایست که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد, قیمتی دارد که هر کسی توان پرداختش را ندارد جمله? کوتاهیست که هر کسی لیاقت شنیدنش را ندارد گفت دعا کنی می آید ... گفتم آنکه با دعا بیاید به نفرینی می رود ... خواستی بیایی ،با دعا نیا با دل بیا !! بی صدا نشکنید! درد بی صدا شکستن از رنج ایستادن بیشتر است عشق هرگز مرگ طبیعی ندارد از غفلت و بی تفاوتی میمیرد.....! همیشه نباید زلزله بیاید كه ویرانی را ببینی.... همین كه دروغ بگویند و بروند یعنی ویرانی..... هرچی زنگ میزنم به گوشیت یه صدایی میگه : مشترکی که به یادشی تو رو فراموش کرده ! راست میگه ؟ حالم خوب است اما دلم تنگ آن روزهایی شده که می توانستم از ته دل بخندم همیشه با کسی دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد دلیل اینکه نامَردای عالم از مَردا بیشترن اینه که نامَردا مَردا رو می کُشن ولی مَردا نامَردا رو می بخشن خودت باش! به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز.. به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش... بـــاد آورده را بـــاد می بــرد ، قبــول ! امــا تـــو که بــا پــاهای خودت آمــده بودی .. چـــرا؟! حجم خالــی " تـــو " را ؛ حجم پـُـر " هیچ کس " .. پـُـر نمی کنـــد! حالا هی بگـــو .." دوستــان به جــای مـــا ! " واحد اندازه گیریِ فاصله "متر" نیست؛ "اشتـیـاق" است... مشتاقش که باشی، حتّی یک قدم هم فاصله ای دور است همین مسیر را مستقیم بروی می رسی به دو راهی ،یک راه به من ختم می شود ،آن دیگری به ختم من !!! تنهایی و دل تنگی هایتان را پیشفروش نکنید، فصلش که برسد به قیمت میخرند !! من که خدا نیستم بگم صد بار اگر توبه شکستی بازای.. رفتی "به سلامت"... از عجایب عشق همین بس !! تنها اغوش همانی ارامت میکند که دلت را به درد اورده و اتش زده.... یه پیچ رو هر چقدر سفت کنی ، موقع باز کردن ، همونقدر باید زور بزنی .. حالا هی منو بپیچون .. به موقش برات دارم به انداره ی گریه گنجشک دوست دارم .فکر نکن کمه .گنجشک وقتی گریه میکنه میمیره. محبت تنها هدیه اى است كه نیاز به بسته بندى ندارد نه اسمش عشق است،نه علاقه،نه حتی عادت. حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست خدایا از این دوستی ما مقداری را برای فردا کنار بگذار تا اگر رنگ عادت گرفت آن را دوباره شروع کنیم چیزی به اندازه یک لبخند.... عشق چیست؟
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن و ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی اه شباب
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی اتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل برهم زدن
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی معنی رنگین کمان
بازم معنی عشق
هر جا از عاشقی بپرسید که عشق چیست تنها به زخمهای خود اشاره می کند
عشق حاشیه انسان بر کتاب افرینش است
عشق سرطان دوست داشتن است
عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است
عشق لک لکی است که روی درخت خاطرات لانه دارد
عشق دل ماست تقسیم بر همه زیباییهاست
عشق عقد دائم ما با غم و غربت است
عشق شب نامزدی ما با جدایی است
عشق کاری است که تنها از سینه سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت بر می اید
عشق من و توییم به اضافه یک پاییز قدم زنان
عشق خلاصه شده در فاصله ها
عشق رودخانه لیلی است که صدا ندارد
عشق جهنمی است که دوا ندارد
عشق چون دریاست
عشق تنها و تنهایست
عشق افتاب است لطف مهتاب است
عشق بی عین و بی شین است
عشق چراغ نجات بخش انسان است
عشق نوری است که بر هر نظر جلوه گر است
عشق اتش دلهای کباب است
عشق دردها را درمان می کند
عشق تمنای دو قلب است
عشق پیوست بهترین محبتی است میان من و تو جملات عاشقانه کوتاه
از انسانها غمی به دل نگیر : زیرا خود نیز غمگینند
با انکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود و
به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند پس دوستشان
بدار اگر چه دوستت نداشته باشند ( دکتر علی شریعتی ) در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم عشق تو تعطیلی نداره به فکر خودت نیستی فکری به حال خستگی ما بکن
ما هر روز تا دیر وقت خرابتیم
به نام خدایی که هستی را با مرگ دوستی را بی رنگ زندگی را با رنگ عشق را رنگارنگ
رنگین کمان را هفت رنگ شاپرک را صد رنگ و من را دلتنگه ( ای ملیحتر از لبخند اخرین
انسان ) افرید
گفتی تو دلم اول و اخر خودتی
از هر چه که دارم بهترینش خودتی
خندیدم و زیر لب مکرر گفتم
شاهزاده قصه های من خر خودتی
به اندازه یه کیلو خاکشیر دوستت دارم
اگر شمردی می فهمی چقدر دوستت دارم
وقتی که بدانمکه یک لحظه به یادم هستی
تمام عمرم را فدای ان یک لحظه می کنم
در ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوستت دارم حتی یه ذره شک نکن
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس
معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش
سه چیز همیشه مال توست خدای مهربون فکرای قشنگ
قلب کوچک من
زندگی بدون عشق همچون باغ بدون افتاب
است که گلها در ان مرده اند
غیر از غم عشق تو ندارم غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر
عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد
عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای
روح بلند یک فداکاریست
اگر مایلید پیام عشق را بشنویم بایستی خود
این پیام را ارسال کنیم
در تمام عمرم جز تنهاییو تفکر و غم و عشق
سر گرمی ای نداشته ام
مهم نبود سوختنم دور از تو پرپر زدنم
مهم تو بودی عشق من نه قصه شکستنم
به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم
جملات عاشقانه زیبا
کاش می شد همچو اواز خوش یک دورگرد زندگی را بار دگر دوره کرد......
...........افسوس.........
فلک سیاره بخت من اندر اسمان گم شد
عشق جون جونی داشتم اندر خزان گم شد
کشیدم تیراهنی از جگر اما نشان گم شد
ز اندوه غمت در سینه ام راه فغان گم شد
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد
در خیال امدی و اینه ی قلب شکست
اینه امروز تماشا دارد
نفس سوخته دارم بشتابید ای خلق
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارم
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
چه میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه رنجی میکشد انکس که انسان است
در این دنیای بی سامان که ادمها از کور می دزدند
منه خوش باور ساده محبت جستجو میکنم دلم برات تنگ شده...اما من میتونم این دوری رو تحمل کنم...
به فاصله ها فکر نمیکنم ...می دونی چرا؟؟؟ اخه...
جای نگاهت روی نگاهم مونده...رد احساست روی دلم جا
مونده...می تونم تپش های قلبمت رو بشمارم...
چشمهای بیقرارت هنوز دارن باهام حرف می زنن...حالا چطور
بگم تنهایم؟...چطور بگم تو نیستی؟...اره خودت می دونی می دونی
که همیشه با منی...می دونی که تو توی لحظه لحظه های من جاری
هستی...اخه تو توی قلب منی...برای همینه که همیشه با منی...برای
همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...اخه که هر وقت که دلم
برات تنگ میشه ...هر وقت حس می کنم دیگه طاقت ندارم ...دیگه
نمی تونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق
می کشم ...صدای مهربونت رو می شنوم...و اخر همه اینها به یه
چیز میرسم به عشق تو اره به تو اون وقت دلتنگیم برطرف می شه...
اون وقت تو رو نزدیک تر از همیشه حس می کنم...اون وقت دیگه
تنها نیسم...حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوستش دارم...به این
تنهایی دل بستم ...حالا می دونم این تنهایی خالی نیست...پر از یاد
عشقه...پر از اشکهای گرم عاشقونه. عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر خواهد بود
رنگین کمان پاداش کسی است که تا اخرین قطره زیر باران می ماند اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم برسن
که دیگه نه لیلی ٬ لیلی بود نه مجنون ٬ مجنون
عشق واسه رسیدن نیست
عشق حسرت رسیدنه
ای ملیحتر از لبخند اخرین انسان
دوباره تنها شده ام دوباره دلم هوای تو رو کرده
خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم
به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم تو را کجا میتوان دید
در اواز شب اویزهای عاشق
در چشمان یک عاشق مضطرب
در سلام کودکی که تازه واژه را اموخته
دل می خواهد وقتی باغها بیدارند برای تو نامه بنویسد
و تو نامه هایم را بخوانی و جواب انها را به نشانی همه غریبان جهان بفرستی
ای کاش میتوانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت اواز بخوانم
کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم
می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه سرود قلبم را نشنود
می ترسم نتوانم بنویسم و اخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد
و تازه ترین شعرم به تو هدیه نشود
دوباره شب دوبارهطپش ایت دل بیقرارم
دوباره سایه ی حرفهای توکه روی دیوار روبرو می افتند
دل میخواهد همه دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم
دوباره شب دوباره شب دوباره خودکاری که با همه ابرهای عالم پر نمی شود
دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت دوباره من و یک دنیا خاطره خداحافظ
خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهایی بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمهای نازش دل کوچیک مو لرزونده
یکی با دست ناپاکش گلای باغچه مو سوزونده
تو این شب های تو در تو خداحافظ گل شب بو
هنوز اواز تنهایی می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به اغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب غصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
تو که بیدار بیداری بگو از شب چه میدانی
تو این رویای سر در گم خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه که بارونی نمی مونه
طلسم بغضو برداره از این پاییز دیوونه خداحافظ
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد اسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو وبا تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ .............. ای ملیحتر از لبخند آخرین انسان
کاش ادما عاشق نمی شدن* کاش بین عاشقا فاصله نبود*کاش بین عاشقا جدایی نبود * کاش هیچ عشقی نمیره*کاش عشق همه پاک باشه*کاش کاش کاش ... خدایا میشه این ارزو ها به حقیقت تبدیل بشه تو میتونی پس دل هیچ عاشقی رو نشکن ******** عشق افسانه نیست انکه عشق افرید دیوانه نیست .عشق ان نیست که در کنارش باشی عشق ان است که به یادش باشی ***** کنار اشیان تو من اشیانه می کنم فضای اشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه تو زنده ای برای زندگیه خود تو را بهانه می کنم. ساندویچی که ۲ نفر از ۲ طرف شروع میکنن به خوردن ،وقتی به هم می رسند که تموم شده
وقتی دلم تنگه میرم پشت ابرها زار میزنم ،پس یادت باشه هر وقت بارون رو دیدی بدون دلم واسط تنگ شده
باز هم عشق... عشق اون نیست که یه نفر با تو ، تو بارون راه بره تا هر دو تاتون خیس بشین... عشق اونه که یه نفر تو بارون چتر تو بشه تا تو خیس نشی و تو نفهمی چرا خیس نشدی
بزرگترین ارزو... بزرگترین ارزویم این بود که کوچکترین ارزوی تو باشم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 18:42 توسط محمدرضاموسویزاده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
محمد
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1390 آبان 1389 مهر 1389 فروردین 1388 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
ناصریای بندر |
|
RSS
|